On Other Linux Distributions
On Fedora and Red Hat, follow these steps to install the fonts for one user, or for all users:
- For the first case, create a folder called ".fonts" (NB: the name starts with a ".")
- For the second case, create a folder called "fa" in /usr/share/fonts/
- In both cases, copy the .ttf files in the folder you have created
- Run fc-cache
- Re-login
نکته: در مرحله ۱ این پوشه در فولدر home موجود است
منبع
+
نوشته شده در پنجشنبه یکم بهمن 1388ساعت 6:39 توسط ANJ
|
میتونید به
این صفحه سر بزنید و از صحت گفته های دکتر حداد عادل با خبر شوید
میتونید این دو فایل رو هم دانلود کنید که کل مطلب هست
For TFT’s full survey report, click here. For featured commentary on CNN, click here. For other news coverage, click here.
+
نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388ساعت 7:39 توسط ANJ
|
کرک فوق العاده برای اکتیو کردن ویندوز ویستا سرویس پک 1
دوستانی که می خواههند از این کرک استفاده کنند ایمیل بزنند تا فایل رو براشون ارسال کنم
حجم حدود ۴ مگابایت است
برنامه برای اکتیو کردن سرویس پک یک
یک یوتیلیتی برای انجام عملیات مختلف بر روی قسمتهای مختلف مربوط به فعال سازی و...
+
نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 9:27 توسط ANJ
|
راستش مدتی برای کار کردن با آفیس 2007 دچار یک مشکل کوچک بودم. البته کوچک اما به شدت آزار دهنده! موضوع از این قرار است که چون به سبک منوهای آفیس 2003 عادت کرده ایم و ضمناً منوهای آفیس 2007 کمی بدقلق است؛ نمی توانستم راهی بیابم که در تایپ فارسی، اعداد به صورت فارسی نمایش داده شود. اعداد انگلیسی وسط متن های فارسی بدجوری زار می زد. تا اینکه بعد از کلی زیر و رو کردن نرم افزار فهمیدم راه حل قضیه بسیار ساده است: < دکمه ( Word Options ) در پایین منو < دکمه گرد گوشه چپ ورد Advanced > Numeral >Context > Word Options
عکس در ادامه مطلب
منبع:http://mattati.blogspot.com
ادامه مطلب
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387ساعت 6:43 توسط ANJ
|
به چشمانت بياموز كه هركس ارزش ديدن ندارد!
بدترين درد اين نيست كه..................... عشقت بميره
بدترين درد اين نيست كه.....................به اوني كه دوستش داري نرسي
بدترين درد اين نيست كه.....................عشقت بهت نارو بزنه
بدترين درد اينه كه..............................يكي رو دوست داشته باشي و اون ندونه !
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 8:58 توسط ANJ
|
شاید همه این بلوتوث رو شنیده باشن: من هیچ قضاوتی نمی کنم فقط دلم نیومد پستش نکنم من که این و شنیدم کلی خندیدم و از مفهومش کلی کیف کردم واقعا سادست اما خیلی حرفا داره نمیدونم سراینده اش واقعا اینا همه رو تو خواب دیده و این هارو بعد که بیدار شده نوشته اما کلا حرف دل خیلی است(نقل از دیگری)
یـــه شب که خیلی خسته بودم
همین جوری چشمامو بسته بودم
سیاهی چشمام یه دفعه سر خورد
یه دفعه مثل مرده ها خوابم برد
تو خواب دیدم محشر کبری شده
محکمه الهی بر پا شده
خدا نشسته مردم از مرد وزن
ردیف ردیف مقابلش وایستادن
چرتکه گذاشته وحساب کتاب می کنه
به بنده هاش عتاب خطاب می کنه
می گه چرا اینهمه لج می کنید
راه تونو بی خودی کج می کنید؟
ایه فرستادم که آدم بشید
با دلخوشی کنار هم جمع بشید
دل های غم گرفته رو شاد کنید
با فکرتون دنیا رو آباد کنید
عقل دادم برید تدبر کنید
نه اینکه جای عقل رو کاه پر کنید
من چقدر بهتون ماشا الله گفتم
نیا فریده بارک الله گفتم
من که هواتونو همیشه داشتم
حتی یه لحظه تنهاتون نذاشتم
اما شما بازی نکرده باختید
نشستینو خدای جعلی ساختید
هر کدوم از شما خودش خدا شد
از ما و آیه های ما جدا شد
یه جو زمین واین همه شلوغی
این همه دین ومذهب دروغی
حقیقتا" شماها خیلی پستین
خر نباشین گاو رو نمی پرستین
از توی جمع یکی بلند شد ایستاد
بلند بلند هی صلوات فرستاد
از اون قیافه های حق به جانب
هم از خودی شاکی ، هم از اجانب
گفت چرا هیچکی روسری سرش نیست؟
پس چرا هیچکی پیش همسرش نیست؟
چرا زنا اینجوری بد لباسن؟
مردای غیرتی کجا پلاسن؟
خدا بهش گفت به تمرگ حرف نزن
اینجا که فرقی نداره مرد وزن
یارو کنف شد ولی از رو نرفت
حرف خدا از تو گوشش تو نرفت
چشاش می چرخه نمی دونم چشه
آها می خواد یواشکی جیم بشه
دید یه کمی سرش شلوغه خدا
یواش یواش شد از جماعت جدا
با شکمی شبیه بشکه نفت
یهو سرش رو پایین انداخت ورفت
قراوولا بهش ایست دادن
یارو وانستاد تا جلوش ایستادن
فوری دراورد واسشون چک کشید
گفت ببرید وصول کنید خوش باشید
دلم برای حوری ها لک زده
دیر برسم یکی دیگه تک زده
اگه نرم حوریه دلگیر می شه
تو رو خدا بزار برم دیر می شه
قراول حضرت حق دمش گرم
با رشوه خیلی کلون نشد نرم
گوشای یارو رو گرفت تو دستش
کشون کشون بردش یه جایی بستش
رشوه حاجی رو ضمیمه کردن
توی جهنم اونو بیمه کردن
حاجی داشت بلند بلند غر می زد
داشت روی اعصابا تلنگر می زد
خدا گفت دیگه بس کن حاجی
یه خورده هم حبس نفس کن حاجی
این همه ادم ومعطل نکن
بشین یه جا اینهمه کل کل نکن
یه عالمه نامه داریم نخونده
تازه هنوزکرات دیگه مونده
نامه تو پر از کارای زشته
کی گفته که جای تو،تو بهشته
بهشت جای ادمای با حاله
همین جوری بزارم بری محاله
یادته که چقدر ریا می کردی؟
بنده های مارو سیاه می کردی؟
تا یه نفر دور وبرت می دیدی ؟
چه قدر والضالین رو می کشیدی؟
این همه که روضه ونوحه خوندی؟
یه لقمه نون دست کسی رسوندی؟
خیال می کردی ما حواسمون نیست
نظم ونظام هستی کشکی کشکی است؟
هر کاری کردی بچه ها نوشتن
می خوای برو خودت ببین تو زونکن
خلاصه وقتی یارو فهمید اینه
بازم نتونست که درست بشینه
کاسه صبرش یهویی سر می رفت
تا فرصتی پیش می یومد در می رفت
قیامته اینجا عجب جاییه
جون شما خیلی تماشاییه
از یه طرف کلی کشیش آوردن
کشون کشون همه رو پیش آوردن
گفتم این ها رو که قطار کردن
بیچاره ها مگه چیکار کردن؟
مامور گفت می گم بهت من الان
مفسد فی الارض که می گن همینان
گفت اینا بهشت فروشی کردن
بی پدرا خدا رو جوشی کردن
به نام دین حسابی خوردن اینا
کفر خدا رو در آوردن اینا
بد جوری ژاندارک و اینا چزوندن
زنده توی اتیش اونو سوزوندن
توی دنیا خدایی پیشه کردن
خون گالیله رو تو شیشه کردن
اگه بهش بگی کلاتو صاف کن
می گه بشین واعتراف کن
همیشه در حال نظاره بودن
شما بگو اینا چیکاره بودن؟
خیام اومد یه بطری هم تو دستش
رفت ویه گوشه ای گرفت نشستش
حاجی بلند شد با صدای محکم
گفت این آقا باید بره جهنم
خدا بهش گفت تو دخالت نکن
به اهل معرفت جسارت نکن
تو چرا به خون این هلاکی
این که نه مدعی داره نه شاکی
نه گرد وخاکی کرده نه هیاهو
نه عربده کشیده نه چاقو
نه مال این ،نه مال اونو خورده
فقط عرق خریده رفته خورده
آدم خوبیه خودم هواشو داشتم
اینجا خودم براش شراب گذاشتم
یهو شنیدم ایست خبر دار دادن
فرشته ها بلند شدن وایستادن
حضرت اسرافیل از اون ور اومد
رفت روی چار پایه وچند تا صور زد
دیدم دارن تخت روون می یارن
فرشته ها رو دوششون مییارن
مونده بودم این کیه خدایا
توی محشر واین کارا
فکر می کنید داخل اون تخت کی بود؟
الان می گم یه لحظه اسمش چی بود؟
همون که کاراش عالی بود
اون که تو دنیا مثل توپ صدا کرد
همون که این لامپا رو اختراع کرد
همون که کاراش عالی بود دیگه
بگین بابا توماس ادیسون دیگه
خدا بهش گفت دیگه پایین نیا
یه راست برو پیش انبیا
وقت رو تلف نکن زود برو
به هر وسیله ای که شده برو
از روی پل نرو یه وقت می افتی
می گم هوایی ببرن ومفتی
باز حاجی ساکت نتونست بشینه
گفت مفهوم عدالت اینه؟
توماس ادیسون که مسلمون نبود؟
این بابا اهل دین وایمون نبود
نه روضه رفته بود نه پای منبر
نه شمر می دونست چیه نه خنجر
یه رکعت هم نماز شب نخونده
با سیم میم هاش شب را به صبح رسونده
حرفای یارو که به اینجا رسید
خدا یه آهی از ته دل کشید
حضرت حق خودش رو جابه جا کرد
یه کم به این حاجی نگاه نگاه کرد
از اون نگاه های عاقل اندر
سفیه اش رو باید بیارن اینور
با این که خیلی خیلی خسته هم بود
خطاب به بنده هاش دوباره فرمود
شما عجب کله خرابی هستید
بابا عجب جونو ورایی هستید
شمر اگه بود ادلف هیتلر هم بود
خنجر اگه بود روولور هم بود
حیفه که ادم خودشو پیر کنه
و سوزنش فقط یه جا گیر کنه
می گه توماس من مسلمان نبود
اهل نماز و دین وایمون نبود
اولا" از کجا میگین این حرفو
در بیارین کله زیر برفو
اون منو بهتر از شما شناخته
دلیلش هم این چیزاییه که ساخته
درسته که گفتم عبادت کنید
نگفتم به خلق خدمت کنید
توماس نه بمبی ساخته نه جنگی کرده
دنیا رو هم کلی قشنگ کرده
من یه چراغ که بیشتر نداشتم
اونم توآسمونا کار گذاشتم
توماس تو هر اتاق چراغ روشن کرد
نمی دونید چقدر کمک به من کرد
تو دنیا هیچکی بی چراغ نبوده
یا اگر هم بوده تو باغ نبوده
خدا برا حاجی اتش افروخت
دروغ چرا بگم براش دلم سوخت
حاجی تو باورش چه قصرا ساخته
اما به اینجا که رسیده باخته
یکی می یاد یه هاله ای باها شه
بهش می یاد که فرشته باشه
اومد دست گذاشت رو دوشنم
دهانش رو آورد کنار گوشم
گفت تو که کله ات پر قرمه سبزی است
وقتی نمی دونی بپرسی بد نیست
اون که نشسته یه مقام والاست
مترجم ورفیق حق تعالی است
خود خدا نیست نماینده شه
مورد اعتمادشه بنده شه
خدای لم یلد که دیدنی نیست
صداش با این گوشا شنیدنی نیست
شما زمینی ها همش همینید
اون ور میزی رو خدا می بینید
همون جوری که می خواست پا بشه نم نم
گفت پاشو باید بریم جهنم
وقتی دیدم منم گرفتار شدم
داد زدم یه دفعه بیدار شدم
+
نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 7:50 توسط ANJ
|
وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنارم نشسته بود ; اون منو "داداشی" صدا می کرد . به موهای مواج و زیبای اون خیره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهی به این مساله نمیکرد . آخر کلاس پیش من اومد و جزوه جلسه پیش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت :"متشکرم " و گونه ی من رو بوسید .
دلم میخواد بهش بگم ، دلم میخواد بدونه كه نمی خوام فقط "داداشیش" باشم . من عاشقشم، اما... من خیلی خجالتی هستم... علتش رو نمیدونم .
...
تلفن زنگ زد، خودش بود. گریه می کرد. دوست پسرش قلبش رو شکسته بود. از من خواست برم پیشش. نمیخواست تنها باشه. من هم اینکار رو کردم. وقتی کنارش رو کاناپه نشسته بودم، تمام فکرم متوجه اون چشمهای معصومش بود.
آرزو میکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت دیدن فیلم و خوردن 3 بسته چیپس ، خواست بره بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت : "متشکرم " و گونه من رو بوسید.
دلم میخواد بهش بگم ، دلم میخواد بدونه كه نمی خوام فقط "داداشیش" باشم . من عاشقشم، اما... من خیلی خجالتی هستم... علتش رو نمیدونم .
...
روز قبل از جشن دانشگاه پیش من اومد. گفت : "قرارم بهم خورده ، دوستم نمیخواد با من بیاد" . منم كه با کسی قرار نداشتم قبول كردم با هم به اون جشن بریم . آخه ترم گذشته ما به هم قول داده بودیم که اگه زمانی هیچکدوممون برای مراسم پارتنر نداشتیم با هم دیگه باشیم ، درست مثل یه "خواهر و برادر" . ما هم با هم به جشن رفتیم.
جشن به پایان رسید . من پشت سر اون ، کنار در خروجی ، ایستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زیبا و اون چشمان همچون کریستالش بود. آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمی کرد و من این رو میدونستم به من گفت :
"متشکرم ، شب خیلی خوبی داشتیم " ، و گونه منو بوسید .
دلم میخواد بهش بگم ، دلم میخواد بدونه كه نمی خوام فقط "داداشیش" باشم . من عاشقشم، اما... من خیلی خجالتی هستم... علتش رو نمیدونم .
...
روزها یك به یك سپری میشد ... یك سال گذشت ... قبل از اینکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصیلی فرا رسید.
من به اون نگاه می کردم که درست مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگیره. میخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهی نمی کرد ، و من اینو میدونستم.
قبل از اینکه بره خونه به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصیلی ، با گریه منو در آغوش گرفت و سرش رو روی شونه من گذاشت و آروم گفت:
"تو بهترین داداشی دنیا هستی ، متشکرم" و گونه ی منو بوسید .
دلم میخواد بهش بگم ، دلم میخواد بدونه كه نمی خوام فقط "داداشیش" باشم . من عاشقشم، اما... من خیلی خجالتی هستم... علتش رو نمیدونم .
...
نشستم روی صندلی ، صندلی ساقدوش ، توی کلیسا ، اون حالا داره ازدواج میکنه ، من دیدم که "بله" رو گفت و وارد زندگی جدیدی شد. با مرد دیگه ای ازدواج کرد. من میخواستم که عشقش متعلق به من باشه.اما اون اینطوری فکر نمی کرد و من اینو میدونستم ، اما قبل از اینکه از کلیسا بره رو به من کرد و گفت: " متشکرم که اومدی"
دلم میخواد بهش بگم ، دلم میخواد بدونه كه نمی خوام فقط "داداشیش" باشم . من عاشقشم، اما... من خیلی خجالتی هستم... علتش رو نمیدونم .
...
سالها گذشت . به تابوتی نگاه میکنم که دختری که من رو داداشی خودش میدونست توی اون خوابیده ، فقط دوستان دوران تحصیلش دور تابوت هستند ، یه نفرداره دفتر خاطراتش رو میخونه ، خاطراتی که در دوران تحصیل نوشته. این چیزی هست كه اون نوشته بود :
" تمام توجهم به اون بود. آرزو میکردم که عشقش برای من باشه. اما اون توجهی به این موضوع نداشت و من اینو میدونستم. دلم میخواست بهش بگم ، دلم میخواست بدونه كه نمی خوام فقط "داداشیم" باشه. من عاشقشم، اما... من خیلی خجالتی هستم... علتش رو نمیدونم... همیشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره. "
ای کاش این کار رو کرده بودم ... در میان هق هق گریه تمام خاطرات گذشته رو مرور كردم . حالا سهم من از اون همه خاطره تنها آهی از حسرت بود ... همین
(به نقل از یلدا)
+
نوشته شده در جمعه هفتم دی 1386ساعت 6:47 توسط ANJ
|
عشق يعني مستي و ديوانگي عشق يعني با جهان بيگانگي عشق يعني شب نخفتن تا سحر عشق يعني سجده ها با چشم تر عشق يعني در جهان رسوا شدن عشق يعني مست و بي پروا عشق يعني سر به دار آويختن عشق يعني اشک حسرت ريختن عشق يعني انتظار و انتظار عشق يعني هرچه بيني عکس يار عشق يعني سوختن يا ساختن عشق يعني زندگي را باختن عشق یعنی لایق مریم شدن . عشق یعنی با خدا هم دم شدن . عشق یعنی جام لبریز از شراب . عشق یعنی تشنگی یعنی سراب . عشق یعنی خواستن .له له زدن . عشق یعنی سوختن پرپر زدن . عشق یعنی سال های عمر سخت . عشق یعنی زهر شیرین . بخت تلخ . عشق یعنی با"خدا" ساختن . عشق یعنی چون همیشه باختن....
توي دنيا دو تا نابينا ميشناسم، يكي تو كه هيچ موقع عشقم رو نديدي، يكي من كه كسي رو جز تو نديدم
عشق را رنگ آبي زدم، دوست داشتن را قرمز، نامردي را سياه، دروغ را سفيد، ولي نمي دانم چرا به تو كه ميرسم نمي دانم مهرباني چه رنگي است!
بعضی ها گله دارند که چرا؟ گل سرخ خار دارد... در این فکرم که چرا نمی گویند:عجب... این بوته خار٫ گل سرخ دارد
عاشقت گشتم و دیوانه خطابم کردی آشنا بودم و بیگانه حسابم کردی عاشقت گشتم و گفتی عاشقان دیوانه اند عاقبت عاشق شدی دیدی که خود دیوانه ای؟
خدايا ! به آنان که ادعاي عاشقي تو را دارند ........ بياموز ... که بزرگ ترين گناه شکستن دل آدميان است
اسمت را روي كوه نوشتم خراب شد ، روي شمع نوشتم آب شد ، روي قلبم نوشتم شكست ، جمع كن خودتو با اين اسمت
غربت را نبايد در الفباي شهر غروب جستجو کرد.همين که عزيزت نگاهش را به ديگري فروخت غريبي
ديگه دنيا عوض شده - ديگه هيچي اورجينال نيست! کارتون هاهم...! آقاي سکسکه عمل کرده, ميره سر کار و مياد و زندگيشو مي کنه! الفي ديگه از هيچي نمي ترسه! آليس, شوهر کرده, دو تا بچه ام داره و يه زندگي حقير توي يه آپارتمان 50 متري ساده, مثل آن شرلي! اي کيو سان کراکي شده و مخش تعطيل تعطيله! بامزي يه خرس بزرگ شد و شکارش کردن!... شلمان هنوزم خوابه! پت پستچي بازنشسته شده و الانم تو خونه سالمندان منتظر مرگشه! بنر رو يادته؟ پوستشو تو خيابون منوچهري 30 تومن مي فروخت
سعي کن مثل خورشيد زياد نور ندي چون همه از نورت استفاده مي کنن ولي اصلا نگات نمي کنن؛ سعي کن مثل ستاره کم نور بدي تا همه تو خلوت شباشون دنبالت بگردن
یادت باشد : کسانی که به آنها عشق می ورزی از بیشترین قدرت برای آزردن تو برخوردارند
معانی ماه های سال فروردین: نیروی پیشرفت اردیبهشت: بهترین راستی و پاکی خرداد :تندرستی تیر: ستاره ی تیر(ستاره باران) مرداد: جاویدانی شهریور: شهریاری نیرومند مهر: دوستی آبان: آب ها آذر: آتش دی: آفریدگار بهمن: اندیشه ی نیک اسفند: فروتنی و مهر پاک
جرج آلن : اگر کسی را دوست داری، به او بگو. زيرا قلبها معمولاً با کلماتی که ناگفته میمانند، میشکنند
+
نوشته شده در چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 5:38 توسط ANJ
|
اينم تم اصلي گوشي w960 كه مشكي رنگه و به m600 كه خيلي مياد البته من يكم دستكاريش كردم
دانلود
اينم عكسش

اينم لينك تم اصلي
راستي اين پنج تا ايكون تو عكس دانلود
اينم سري كاملش كه البته سياه و سفيد هست دانلود
اگه خوشتون اومد نظر فراموش نشه
+
نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 5:43 توسط ANJ
|
تنها خوبی دنیا شاید این است که عشق را ادمی زاد اختراع نکرد
می دونی زیباترین خط منحنی دنیا چیه ؟ لبخندی که بی اراده رو لبهای یک عاشق نقش می بنده تا در نهایت سکوت فریاد بزنه : دوستت دارم
اگه میدونستی دستایه سرده من به دستایه گرمه تو نیازمنده اینقدر دست تو دماغت نمی کردی
حكایت تو ، توقلبم حكایت اون افغانیه كه از ایران نمی ره
به هشنگ میگن اگه دنیا رو بهت بدیم چیکار می کنی:می گه خفشو من خودم زن دارم!
یك روز یه مرغ و خروس میرن تخم مرغ بخرند میگن مگه خودتون نمیگذارین میگن اخه ما هنوز نامزدیم
مجبور نیستی سریعتر از کوسه ای که دنبالته شنا کنی. فقط کافیه از نفر کناریت سریعتر باشی
اگر خواهان رنگین كمان هستید باید باران را تحمل كنید
+
نوشته شده در سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 4:57 توسط ANJ
|